مرتضی امیرعباسی - فروید در خیابان مدیسون

مرتضی امیرعباسی - فروید در خیابان مدیسون


فروید در خیابان مدیسون؛ وقتی بازار آینه ناخودآگاه می‌شود

بازار، آن‌طور که قرن‌ها تصور می‌شد، فقط عرصه‌ی دادوستد عقلانی کالاها نیست. آنچه امروز در ویترین فروشگاه‌ها، اپلیکیشن‌ها و برندها می‌بینیم، بیش از آنکه نتیجه محاسبه‌ی قیمت و کیفیت باشد، بازتابی از ترس‌ها، آرزوها، احساس گناه و میل به معناست. کتاب «فروید در خیابان مدیسون» نوشته‌ی لارنس آر. سموئل با ترجمه مرتضی امیرعباسی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌کند؛ از لحظه‌ای که روان‌کاوی فرویدی، از اتاق درمان بیرون آمد و پا به خیابان مدیسون، قلب صنعت تبلیغات آمریکا، گذاشت. رسانه خبرآنلاین به مناسبت رونمایی از کتاب فروید در خیابان مدیسون مقاله‌ای تحت همین عنوان و معرفی نموده است که توصیه می‌کنیم این مقاله را حتما مطالعه بفرمایید.

لارنس آر. سموئل؛ مورخ فرهنگی ذهن مصرف‌کننده

لارنس آر. سموئل صرفاً یک مورخ تبلیغات نیست. او را باید «کارآگاه فرهنگی» دانست؛ پژوهشگری که مسیر تغییر انسان مدرن را از خلال مصرف، رسانه و روان‌شناسی دنبال می‌کند. سموئل در آثارش، به‌ویژه FREUD ON MADISON AVENUE، نشان می‌دهد چگونه آمریکا در میانه قرن بیستم از «انسان اقتصادی» به «انسان روان‌شناختی» گذار کرد؛ انسانی که دیگر فقط نمی‌پرسید کدام کالا ارزان‌تر است، بلکه ناخودآگاه می‌پرسید: «این کالا چه حسی درباره‌ی من می‌سازد؟»

نگاه سموئل نه افشاگرانه و نه توطئه‌محور است. او نه مصرف‌کننده را قربانی ساده‌لوح سرمایه‌داری می‌بیند و نه بازاریاب را شیطانِ کنترل ذهن. مزیت رویکرد او در روایت متعادل تاریخی است: روشن‌کردن صحنه، نه داوری اخلاقی. سموئل نشان می‌دهد که روان‌کاوی در تبلیغات، بیش از آنکه ابزار فریب باشد، تلاشی بود برای فهمیدن انسان، آن‌گونه که هست، نه آن‌گونه که دوست دارد به نظر برسد.

ارنست دیکتر؛ روان‌کاوی که بازار را جدی گرفت

قهرمان محوری این کتاب، ارنست دیکتر است؛ روان‌کاوی اتریشی که شاگرد مکتب فروید بود و تصمیم گرفت ذهن انسان را نه فقط روی تخت درمان، بلکه پشت سبد خرید تحلیل کند. دیکتر بنیان‌گذار «تحقیقات انگیزشی» (Motivational Research) شد و برای نخستین‌بار به شکل سیستماتیک نشان داد که کالاها «نماد» هستند، نه فقط ابزار.

از نگاه دیکتر، خرید جوراب، ماشین، عطر یا حتی سوسک‌کش، عملی خنثی نیست؛ هرکدام پاسخ به میل یا اضطرابی پنهان‌اند. مردی که جوراب ساق‌بلند می‌خرد، تنها به پوشش پا فکر نمی‌کند، بلکه به قدرت، اقتدار و فرار از شرم می‌اندیشد. زنی که ترجیح می‌دهد سوسک را با اسپری بکشد نه تله، شاید در حال تخلیه خشمی فروخورده باشد. جمله‌ی معروف دیکتر خلاصه‌ی نگاه اوست:

«مردم کالا نمی‌خرند، معنا می‌خرند.»

دیکتر معتقد بود بازاریاب موفق کسی نیست که روی ویژگی فنی کالا زوم کند، بلکه کسی است که بتواند به مشتری «مجوز لذت» بدهد؛ مجوزی برای خواستن، بدون احساس گناه. همین نگاه بود که تبلیغات مدرن، برندینگ احساسی و بعدها نورومارکتینگ را شکل داد.

از نیویورک تا تهران؛ بازخوانی دیکتر در بستر ایرانی

ترجمه و بازخوانی «فروید در خیابان مدیسون» به فارسی، آن هم در شرایط اجتماعی–اقتصادی امروز ایران، تصادفی نیست. مرتضی امیرعباسی به‌عنوان مترجم کتاب و پژوهشگر حوزه برند، از جمله افرادی است که در سال‌های اخیر به‌طور جدی روی پیوند میان روان‌کاوی کلاسیک و فضای کاروکسب تمرکز کرده است.

امیرعباسی پیش‌تر با کار بر مفاهیمی چون کهن‌الگوهای یونگی و قصه‌گویی برند، نشان داده بود که برندها، مانند انسان‌ها، شخصیت دارند. او در استودیوی «ضمیر بازار» این ایده را از سطح نظری به عمل آورده و تلاش کرده است برندها را نه مهندسی، بلکه «روان‌کاوی» کند. ورود او به جهان فروید و دیکتر، در واقع ادامه‌ی منطقی همین مسیر است.

از منظر امیرعباسی، مصرف‌کننده ایرانی امروز بیش از هر زمان دیگری تحت فشار است: فشار اقتصادی، تنش اجتماعی، احساس بی‌ثباتی و فرسودگی روانی. در چنین فضایی، خرید اغلب به راهی برای تسکین، جبران یا بازسازی هویت تبدیل می‌شود. خرید بیمه عمر، ماشین شاسی‌بلند یا حتی یک برند خاص پوشاک، فقط انتخاب اقتصادی نیست؛ کنشی است برای امنیت، جاودانگی، قدرت یا انتقام نمادین از وضع موجود.

روانکاو برند بودن، نه مهندس آن

پیام محوری کتاب و نیز نگاه مرتضی امیرعباسی برای فضای کسب‌وکار ایران روشن است: جنگ قیمت و obsession با عددها، راه نجات نیست. برنده‌ی بازار امروز کسی است که بتواند «روح محصول» را با «روح جامعه» هم‌نوا کند. همان‌طور که دیکتر می‌گفت، مردم پیش از آنکه با عقل بخرند، با تاریخچه‌ی روانی و فرهنگی‌شان تصمیم می‌گیرند.

«فروید در خیابان مدیسون» یادآور این نکته است که تکنولوژی، پلتفرم و الگوریتم تغییر می‌کنند، اما انسان همچنان همان کودک قصه‌دوستِ نیازمند نوازش باقی می‌ماند. و درست در همین نقطه است که بازار، به آینه‌ای از ناخودآگاه جمعی ما تبدیل می‌شود؛ آینه‌ای که اگر درست خوانده شود، می‌تواند به جای فریب، به همسویی عمیق‌تر میان برند و انسان منجر شود.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *